خانه / فرهنگ و هنر / معرفی کتاب سرگذشت ندیمه اثر مارگارت آتوود
تبلت دانش آموزی

معرفی کتاب سرگذشت ندیمه اثر مارگارت آتوود

رمان سرگذشت ندیمه مارگارت آتوود

معرفی کتاب سرگذشت ندیمه

کتاب سرگذشت ندیمه به انگلیسی The Handmaid’s Tale یکی از شاهکار های تاریخی مارگارت آتوود؛ نویسنده، داستان نویس و فمینیست کانادایی است. وی این رمان را زمانی که در آلمان ساکن بود، با ماشین تحریر آلمانی که کرایه کرده بود نوشت.

داستان سرگذشت ندیمه در شهر کمبریج ایالت ماساچوست شکل می‌گیرد. به دنبال ترور رییس جمهور انقلابی شکل می‌گیرد که تغییرات عظیمی را در این ایالت ایجاد می‌کند. انقلاب‌ توسط مسیحیان انجام می‌شود و سردمداران جنبش، دولتی به نام «گیلاد» ایجاد می‌کنند.

در این حکومت تازه تاسیس قانون اساسی منحل می‌شود و فردیت افراد -به‌خصوص زنان- هیچ اهمیتی ندارد. مردم در خدمت دولت مورد ظلم و ستم‌ و تبعیض‌های جنسیتی قرار می‌گیرند و دین مسیحیت به عنوان دین قانونی کشور اعلام می‌شود. ازدواج مجدد، طلاق و بسیاری از تصمیمات فردی که حقوق شهروندی افراد است نیز از سوی دولت، بی‌قانونی به‌حساب می‌آید.

این دولت نمادی از حکومت تئوکراتیک جلید است. در این گروه از دولت‌ها، قوانین براساس نظر مدعیان خدا بر روی زمین نوشته می‌شود و مذهب غالب که در کتاب سرگذشت ندیمه مارگارت اتوود دین مسیحیت است، تعیین‌کننده‌ی چهارچوب‌های سازمانی و حقوق افراد است.

در «گیلاد» افرادی که دست به اعتراض می‌زنند، گناهی مرتکب می‌شوند و یا خطایی از آن‌‌ها سر می‌زند به مجازاتی سخت محکوم می‌شوند. آن‌ها را به مناطق آلوده که «کولونی» نام دارد می‌فرستند و یا محکوم به اعدام می‌شوند. جنازه‌های گناه‌کاران را در قسمت‌های مختلفی از شهر آویزان می‌کنند تا درس عبرتی برای افراد جامعه باشد.

در مناطقی از این کشور حوادث فاجعه بار مربوط به نیروگاه‌های هسته‌ای رخ داده است که در نتیجه، اکثر مردان شهر قدرت باروری ندارند. این درحالی‌‌ست که ناباروری مردان از سمت دولت مورد قبول نیست و عقیم بودن تنها از سمت زنان تلقی می‌شود.

در پی اتفاق‌های سیاسی و نیاز جکومت برای به قدرت گرفتن فرمانده‌های عالی‌رتبه، دستور می‌دهند زنانی که توانایی باروری دارند در خانواده‌های سلطنتی زندگی کنند تا فرزندانی به‌دنیا بیاورند و پس از آن برای خدمت به خانواده‌ای دیگر به خانه‌های دیگر فرستاده شوند. این زنان «ندیمه» نام دارند. ناگفته نماند که سریال سرگذشت ندیمه از روی همین رمان نیز منتشر شد.

در معرفی کتاب سرگذشت ندیمه داستان از زبان یکی از ندیمه‌ها به نام «جون» روایت می‌شود. قهرمان داستان دختری دارد که پس از تشکیل حکومت «گیلیاد» او را به خانواده‌ای بدون فرزند می‌دهند. «جون» به خانه‌ی یکی از دولت‌مردان فرستاده می‌شود و به او لقب «آف‌فرد» می‌دهند؛ زیرا نام فرمانده‌اش «فرد» است. در پی انجام امورات خانه و خریدهای روزانه، «افردد» با ندیمه‌ی دیگری گفت‌وگو می‌کند و با گروهی زیرزمینی که برای براندازی حکومت تلاش می‌کنند، آشنا می‌شود. برای اطلاع از خلاصه داستان ندیمه در ادامه با سایت باشعوری همراه باشید.

خلاصه داستان ندیمه

خلاصه داستان ندیمه

در گیلیاد، بدن زنان بارور یک مرز سیاسی است که به دقت کنترل می شود. جمعیت آمریكای شمالی با نابارور شدن بیشتر مردان و زنان به شدت در حال كاهش است. برخورد و رفتار گیلیاد با زنان بر مبنای تفسیر بنیادگرایانه کتاب مقدس است، به این معنی که زن بخشی از دارایی و وابسته به شوهر، پدر یا سرپرست خانوار است. آن ها مجاز به انجام کاری نیستند که قدرتی مستقل از این سیستم را به آنان بدهد. آن ها مجاز به رای دادن، کار کردن، خواندن، داشتن پول و یا مالکیت چیزی نیستند.

یکی از نقل قول های معرفی کتاب سرگذشت ندیمه بر این قوانین و اصول چنین صحه می گذارد: عمه لیدیا گفت: جمهوری گیلیاد، هیچ مرزی ندارد. گیلیاد درون توست. این جمله نشانگر این است که هیچ راهی برای فرار از محدودیت های اجتماعی زنان وجود ندارد. ندیمه ها، که مجاز به ازدواج نیستند، دو سال به خدمت یک فرمانده در می آیند و با نام ملکی مورد خطاب قرار می گیرند، درست مانند شخصیت اصلی رمان، که تنها با نام آوفرد شناخته می شود. هنگامی که یک زن به خدمت فرد دیگری در می آید، نام او نیز متعاقبا تغییر می کند.

نویسنده بر این باور است، گیلیاد یک آرمان گرایی ایده آلیسم است که در حکومت های قرن بیستم ریشه دوانده است. آتوود معتقد است که مردم گیلیاد مسیحی واقعی نیستند. دولت مردان و حکام گیلیاد، بر اساس گفته آتوود، واقعا علاقه ای به مذهب ندارند؛ آنها تشنه قدرت هستند. آوفرد هنگام نیایش به درگاه خداوند، عقاید حاکم بر گیلیاد را بازتاب می دهد: من لحظه ای باور ندارم اتفاقاتی که در حال وقوع است همان چیزی باشد که تو خواسته ای. گمان کنم بهتر است بگویم هر کسی که بانی این کار است را می بخشم و نیز آنچه که اکنون انجام می دهند را. در حقیقت، آوفرد دعای مخصوص خود را دارد و دوست ندارد باور کند که این رژیم توسط یک حکومت درست و یک خدای مهربان اداره می شود.

در داستان به یهودیان فرزندان یعقوب می گویند. یهودیانی که از تغییر دین خود امتناع می کنند، باید از گیلیاد به اسرائیل مهاجرت کنند. با این حال، در بخش اپیلوگ پروفسور پیکسوتو نشان می دهد که بسیاری از یهودیان که سوار بر کشتی می شوند، به دلیل خصوصی سازی “برنامه بازپرداخت” و تلاش سرمایه داران برای به حداکثر رساندن سود خود در میانه راه آنان را به دریا پرتاب می شوند. همچنین، آوفرد اشاره می کند، بسیاری از یهودیان که تصمیم به ماندن می گیرند و تلاش دارند دین خود را در خفا حفظ کنند، اعدام می شوند.

جامعه گیلیاد تولید مثل زنان سفید پوست را مهم شمرده و آن را ارزش گذاری می کند. زنان با توجه به طبقه اجتماعی و میزان باروری دسته بندی می شوند و همچنین بر اساس کارکرد و وظایفی که در جامعه دارند، با لباس های رنگی رتبه بندی می شوند. در کل، گیلیاد زنان را به لحاظ روحی و جسمی پست تر و پایین تر از مردان می داند.
البته مردان نیز مانند زنان بر اساس لباس و پوشش مرتبه و جایگاه آنان مشخص می شود؛ البته با یک استثنا، مردان لباس نظامی یا شبه نظامی به تن دارند.

هدف آتوود از نشان دادن طبقات اجتماعی گوناگون مردان و زنان به واسطه رنگ لباس به خاطر پرداختن به نمادگرایی و مسائل روانشناسی است. در این بین، افرادی که “غیر شخص” تلقی می شوند به اردوگاه های کار تبعید می شوند. زنان نابارور و مجرد نیز ” غیر شخص” در نظر گرفته می شوند. مردان و زنانی که به این اردوگاه ها فرستاده می شوند، همه لباس های خاکستری می پوشند.

معرفی کتاب سرگذشت ندیمه در واقع بسیار با اتکار بر نمادگرایی و مسائل روانشناختی، مسائل اجتماعی، سیاسی و مذهبی جامعه و قوانین حکومت های قرن بیستم را به نقد می کشد. آتوود نشان می دهد، جامعه هرگز قادر نیست به سمت آرمان گرایی ایده آل یا یک آرمان شهر گام برداشته و حکومتی صلح آمیز و برابر و عاری از خشونت و ترس بنا نهد. میل به قدرت، همیشه بر تمام عقاید و باورهای جمعی و فردی پیشی می گیرد.

بخشی از کتاب سرگذشت ندیمه

بخشی از کتاب سرگذشت ندیمه

یک صندلی، یک میز، یک چراغ. روی سقف سفید نقش برجسته یک تاج گل با دایره ای صافدر وسط آن که به چشمی از کاسه درآمده می ماند، دیده می شود. حتما زمانی یک چلچراغ آنجا آویزان بوده است. هر چیزی را که بتوان طنابی به آن بست کنده و بُرده بودند.

یک پنجره، دو پرده سفید. زیر پنجره یک صندلی با کوسنی کوچک. وقتی پنجره نیمه باز است – پنجره فقط تا نیمه باز می شود – هوای تازه به داخل اتاق می آید و پرده ها را تکان می دهد. می توانم دست به سینه روی مبل یا صندلی کنار پنجره بنشینم و منظره اتاق را تماشا کنم. نور خورشید از میان پنجره به داخل می خزد و روی کف اتاق پخش می شود.

بوی روغن جلا را حس می کنم. کف اتاق قالیچه ای پهن است، بیضی شکل، از لته های بافته شده. همان چیزی که آن ها دوست دارند: صنایع دستی سنتی. چیزی که زن ها هنگام بیکاری از اشیای به درد نخور می سازند. این یعنی بازگشت به ارزش های سنتی. آنچه را که نمی خواهی، ضایع نکن. من در حال ضایع شدن نیستم. چرا می خواهم؟

روی دیوار بالای مبل یک تصویر قاب شده است. اما قاب شیشه ندارد. تصویر رنگ و روغن چند گل: زنبق های آبی. نگه داشتن عکس گل ها هنوز مجاز است. همه ما یک عکس، یک مبل و یک پرده سفید مشابه داریم؟ یعنی دستور دولت است؟

عمه لیدیا گفت: فکر کنید در ارتشید.

یک تخت یک نفره. تشکی نیمه سفت با روتختی پشمی سفید. روی تخت هیچ اتفاقی نمی افتد، بجز خواب یا بی خوابی. سعی می کنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیز های دیگر سهمیه بندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصت های آدم را از بین می برد و من می خواهم دوام بیاورم. می دانم چرا تصویر رنگ و روغن زنبق های آبی شیشه ندارد و چرا پنجره فقط تا نیمه باز می شود و چرا شیشه ای نشکن است. نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمی توانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راه هایی که فقط در درون آدم باز می شوند و به انسان روحیه و برتری می دهند.

بله صرف نظر از این جزئیات، این اتاق می توانست اتاق پذیرایی دانشکده باشد، برای میهمانانی که چندان مهم نبودند یا اتاقی باشد در یک پانسیون قدیمی، برای بانوانی که در مضیقه اند. و این دقیقا وضعیتی است که ما دچارش شده ایم. ما در مضیقه ایم. آن عده از ما که هنوز دوام آورده ایم در مضیقه ایم.

اما یک صندلی، نور خورشید، گل ها، نباید از آن ها غافل ماند. زنده ایم، زندگی می کنم، نفس می کشم، دستم را بیرون می برم، زیر نور خورشید. محل زندگیم زندان نیست، یک مزیت اجتماعی است، این حرف عمه لیدیا بود که همیشه نظرات مختلفی مطرح می کرد.

زنگی که زمان را اندازه گیری می کند به صدا در آمده است. اینجا زمان با زنگ ها سنجیده می شود، مثل دیرهای قدیمی و درست مثل دیرها تعداد آینه ها اندک است.

از روی صندلی بلند می شوم. پاهایم را زیر نور خورشید دراز می کنم. کفش های قرمز به پا دارم، پاشنه هایش برای حفظ سلامتی ستون فقراتم کوتاه است و برای رقص مناسب نیست. دستکش های قرمز روی تخت است. آن ها را بر می دارم و به دست می کنم؛ انگشت به انگشت. غیر از لفاف های دور صورتمان یکسره قرمز پوشیم: رنگ خون که شاخص وضعیت و جایگاه ماست.

دامن هایمان ماسکی است، بلند و به حائل پهن و صافی که تا روی سینه ها می آید وصل است. آستین هایمان بلند است. لفاف های سفید نیز اجباری است. لفاف ها برای این است که نتوانیم کسی یا چیزی را ببینیم و دیگران نیز نتوانند ما را ببینند. رنگ قرمز به من نمی آید، قرمز رنگ مورد علاقه ام نیست. سبد خرید را برمی دارم و روی دستم می اندازم…..

 

“ناگفته نماند که در آخر معرفی کتاب سرگذشت ندیمه ذکر کنیم که این رمان توسط سهیل سمی ترجمه شده و همچنین از طرف انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.”

 

منبع: انتشارات جنگل – فیدیبو

اشتراک گذاری:

همچنین ببینید

بررسی داستان سریال سرگذشت ندیمه

بررسی داستان سریال سرگذشت ندیمه ؛ اقتباسی از رمان معروف مارگارت آتوود

داستان سریال سرگذشت ندیمه به انگلیسی The Handmaid’s Tale اقتباسی از رمان معروف مارگارت آتوود …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *